باور کنید هنوز به این جملات نیمه ی مقاله نرسیده بودم که مثال زنجیر فرو رفته در پایم تداعی شد

هنوز به نیمه مقاله نرسیده اشک می ریزم نه از درد و غم یا از عدم ادراک که  : زنجیر هایی که بر پای جان دارم انقدر در پایم نفوذ کرده که برای بیرون کشیدنشان درد می کشم

اما

این شیرین ترین درد زندگی ام هست

-------------------------------------------------

«کارمای بد مثل زنجیر آهنی‌ست و کارمای خوب مثل زنجیر طلایی، که جنس آن‌ها حقیقت زنجیر بودنشان را تغییر نمی‌دهد. تا زمانی که فرد درگیر نیازهای خود است، یعنی از روی شرطی‌شدگی‌های ذهنی‌اش به دنیا پاسخ می‌دهد در بند کارماست

.............

تائو ،  یُدرک و لا یوصَف است:درک شدنی وصف ناشدنیست

DO

 یعنی کسی که به سادگی هست - در لحظه حضور دارد- و مشغول انجام دادن است»

این جمله ی لائو به این نکته اشاره دارد که در عرفان اسلامی از آن به < ِابنُ الوقت > بودن یاد می شود

« وقتی فرد به دنبال نتیجه باشد مأیوس و ناامید می‌شود،»

در واقع ناراحت است غمگین است چون در حالت کنش نیست و در حالت واکنش است در حال تلافی گذشته و برنامه ریزی برای غافلگیری آینده هست ، اما آنکه

DO                                                                                                                                                                                              

   را درک کرده سرشار از حس شدن است

 در عرفان حکایتیست : می گویند از بزرگی پرسیدند عارف کیست : پاسخ شنید : اینجا بود و شد ، شد با ایهام لطیف متحول شدن و گذر کردن بسیار در این تمثیل زیبا نشسته.

در واقع آنکه اهل عمل است در عمق وجود خود گام می زند و هدف تنها بهانه ی در خود زیستنش هست اماانکه اهل  واکنش است در سرسام مشغله ها درجا می زند نیروانا یعنی همین که فارغ از جهاتِ سِته بر خود تمرکز کنی آنوقت متوجه می شوید که چگونه انرژی هایتان  مضمحل نمی شود راز تمرکز و تفرد در همین دو واژه ی کلیدی کنش و واکنش هست

مولانا فراغت از ماضی و مستقبل را نیز در همین معنا اورده است

تائو بی‌آنکه بپرسد می‌بخشد و هیچ قضاوتی نمی‌کند»

شاید این صفت کریم و رحیم و فاضل   بودن خداوند است بخششی بدون قضاوت

الهی عاملنا به فضلک لا تعاملنا به عدلک

مقدمه ی عدل قضاوت است

----------------

اقای شاهرضا بعد از اینکه این کامنت را زدم متوجه شدم عنوان مقاله فضیلتمندی است !!!!!!

وچه تناسب ناخوداگاهی با حدیث پایانی دارد  

و در پایان

این جمله ی مقاله :

 

آیا خورشید در تابش خود قصد و نیتی دارد؟

نه

چون به قول مولانا :افتاب امد دلیل افتاب